احمد بن حسين بن على كاتب
88
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
شعر [ 110 ] آب آتشرنگ جو اين نكته از من ياد گير * گنج قارون خاكدان ، ملك سليمان بادگير تا نسيمى از گلستان مرادت مىوزد * جام جانبخش از كف جانپرور « 1 » استاد گير سرفرازا دسترس دارى ز بخت نامدار « 2 » * دست مظلومان كه ايزد دستگيرت باد ، گير و حمّامى نيكو در جنب خانه ساز داده و نقبى از باغچهء خانه به مسلخ حمّام برده كه از باغچه بدان نقب به حمّام توان رفت . و هم متقارب اين خانه خانهء ديگر ساخته و سرابستان و حياض و طنبى ، و آب نرسوباد در آن جارى است ، و بادگير و پيشگاه ، و همچنين مولاناى مشار اليه در وصف آن خانه فرموده است . / 94 / القصيده اى وطن خرّمى و خوشدلى * سقف تو گردون « 3 » مه مقبلى هست چو خورشيد منوّر مدام * آينهء ساحت تو منجلى دار فنا ناقص و بىحاصل است * دار بقائى تو ، از آن كاملى شمع فلك زود بميرد كز آن * شب نكند بر در تو مشعلى چون دمد از كهگِل تو بوى گُل * طوطى اقبال كند بلبلى خانهء معمور ندارد صفا * تا تو صفابخش جهان گلى نعمت قارون به كف آرد مدام * هركه كند بر در تو سائلى رفته ز تاريخ نبى « ط » و « ض » * كز تو جهان شد چو درون ولّى [ 111 ] روشن و پاكيزه و آراسته * باد جناب تو به حقّ على و در زمانى كه امير زاده پير محمّد عمر شيخ اسكندر را بگرفت و خواجه جلال الدين محمود خوارزمى طاب ثراه به يزد آمد جهت گنبد مسجد جمعهء شهر و صفّه « انّا فتحنا »
--> ( 1 ) . ف : بر در ، مل : دلپرور . ( 2 ) . ف ، مل : پايدار . ( 3 ) . مل : گردان .